تبليغاتX
از من به خودم مي نويسم
گاه نوشته های دلم
خدایا !

قبل از اینکه دوستم داشته باشی

لیاقتو این دوست داشتنو بهم بده

+ نوشته شده در  89/09/04ساعت 22:22  توسط نرجس | 
دلیلی برای گریه کردن نمیبینم

.

.

.

اما گریه میکنم

.

.

.

گریه نمیکنم....... اشکام زیادی کردن گویا !!!

+ نوشته شده در  89/08/29ساعت 3:20  توسط نرجس | 
انتظارم سر اومد

.

.

.

رسما" تنهام گذاشت ...

+ نوشته شده در  89/08/21ساعت 3:45  توسط نرجس | 
به دلم مونده یه بار شب امتحان زود بخوابم

یک عالمه نسکافه و چای نخورم که بیدارم نگه داره

با این حالم تموم نمیکنم

حتی اگه دو صفحه باشه

+ نوشته شده در  89/08/16ساعت 20:52  توسط نرجس | 
چرا وقتی کسی نیست ازت بپرسه دردتو حسرتشو میخوری

وقتی هم پیدا بشه ... نمیتونی بهش بگی ... فقط سکوت اختیار میکنی......

سکوت خفقان آور.......

نمیدونم چرا سخته از تنهایی بگیم.....

مگه تنهاییم خجالت آوره ؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  89/04/26ساعت 2:45  توسط نرجس | 

 

خیلی دلم میخواد بنویسم اما حسش نیست

فعلا اینو بخونید

 

Short story

Two friends named  See & Saw. One day See saw

sea and Saw did not see sea. See saw sea and 

jumped in sea. Saw did not see sea but jumped in

sea. See saw Saw in sea & Saw saw See in sea

.

.

See & Saw both were happy in sea

+ نوشته شده در  89/01/27ساعت 8:49  توسط نرجس | 

سال ۸۸ هم تموم شد

البته دو ساعت کمتر مونده تا تموم بشه

یه تغیراتتی تو زندگیم داشتم

اما...

سال معمولی بود خیلی معمولی

۸۷ را بیشتر دوست دارم .

امیدوارم ۸۹ برای دوستان و خانواده و خودم بهتر باشه

 

+ نوشته شده در  88/12/29ساعت 19:29  توسط نرجس |